فیران
متضادها
ماندن
لغت نامه دهخدا
فیران. ( نف، ق ) در حال فیریدن. فیرنده. ( یادداشت مؤلف ):
اگرچه خر به نیسان شاد و فیران و دنان باشد
زبهر خر نمیگردد به نیسان دشت چون بستان.ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
در حال فیریدن فیرنده
جمله سازی با فیران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بنا بر آنچه از تاریخ و نوشتههای محققان بر میآید، نام پیرانشهر از پیران، یکی از شخصیتهای شاهنامه و سپهسالار افراسیاب اخذ شده است. پیران وزیر، سپهسالار، مشاور، فرمانروای ختن و بعد از افراسیاب بزرگترین شخصیت توران زمین است. نام وی را فیران (طبری) و بیران (ثعالبی) نیز ذکر کردهاند.