خراشان

لغت نامه دهخدا

خراشان. [ خ َ ] ( نف ) خراشنده. ( یادداشت بخط مؤلف ). || ( ق ) در حال خراشیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

خراشنده یا در حال خراشیدن

جمله سازی با خراشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قبول انعام بدمعاشان به خودگوارا مگیر بیدل که‌می‌شوند این‌گلو خراشان چو استخوان از نواله پیدا

💡 زن و مرد بلد جمله لِاَجل تلخی موتش خراشان وجه، گریان چشم، بریان قلب و آزرده است

💡 به پیش شاه شد شهرو خروشان به فندق ماه تابان را خراشان

💡 نهایتاً نوع تماس مشخص‌کننده نوع سایش خراشان است،دو نوع سایش خراشان عبارتند از دو جسمی و سه جسمی.

💡 ای به رای و لمعه رای جهان آرای خویش چهره خورشید رخشان را خراشان داشته

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز