لغت نامه دهخدا
فرخنج. [ ف َ خ َ ] ( اِ ) نصیب. بهر. بهره. قسم. قسمت. سهم. روزی. تمتع. ( یادداشت به خط مؤلف ). سود و نفع و حصه و نصیب. ( برهان ). نصیب باشد. ( اسدی ):
مرا از تو فرخنج جز درد نیست
چو من سوخته در جهان مرد نیست.اسدی.|| عیش و طرب. || ناز و غمزه. || ( ص ) باطل و عبث و بی حاصل. ( برهان ).