فیقره
لغت نامه دهخدا
( فیقرة ) فیقرة. [ ؟ رَ ] ( معرب، ص ) فیقرا. تلخ. ( یادداشت مؤلف ):
بِپْذیر پند اگرچه نیایَدْت خوش که پند
پرسود و ناخوش است چو معجون فیقره.ناصرخسرو.
فرهنگ معین
(فِ رَ ) (اِ. ) = فیقرا: صبرزرد، گیاهی است تلخ.
ویکی واژه
فیقرا: صبرزرد، گیاهی است تلخ.
جمله سازی با فیقره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بپذیر پند اگرچه نیایدت پند خوش پر نفع و ناخوش است چو معجون فیقره