فوط
مترادفها
مرگ، فوت، درگذشت، وفات، رحلت
متضادها
متولد شدن، زنده بودن
لغت نامه دهخدا
فوط. [ ف ُ وَ ] ( ع اِ ) ج ِ فوطه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به فوطه و فوته شود.
فوط. ( اِخ ) پسر سوم حام. ( قاموس کتاب مقدس ).
فوط. ( اِخ ) اسم مملکتی است که پسر حام در آنجا روزگار به سر برد. ( قاموس کتاب مقدس ). نیز منظور قومی است که از نسل فوط پیدا شدند. ( از حاشیه ص 444 ایران باستان پیرنیا ).
فرهنگ فارسی
اسم مملکتی است که پسر حام در آن جا روزگار بسر برد. نیز منظور قومی است که از نسل فوط پیدا شدند.
جمله سازی با فوط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قصهای مشابه سرگذشت حام، در ادبیات کنعانی وجود دارد؛ در حماسه اقهت که به زبان اوگاریتی است، زمانی که اقهت مستی پدر خود را میبیند، به او در راه رفتن کمک میکند. در باب ۱۰ سفر پیدایش که به فرزندانِ پسران نوح پرداخته شده، «کوش مِصرایم، فوط و کنعان» پسران حام معرفی شدهاند.