فغور
متضادها
پدیدار شدن، ظاهر شدن
لغت نامه دهخدا
فغور. [ ف َ ] ( اِخ ) سرکوهی که بالاق، بلعام را به آنجا آوردتا بنی اسرائیل را لعنت نماید. ( قاموس کتاب مقدس ).
فغور. [ ف َ ] ( اِخ ) نام یکی از پادشاهان اشکانی است. نام صحیح او پاکُر است و مورخین شرقی این اسم رامختلف نوشته اند: فقور، فغور، افقور و غیره. ( ایران باستان تألیف پیرنیا ص 2348 ). رجوع به فغفور شود.
جمله سازی با فغور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 5 - فغور پادشاه چين چون اسكندر ذوالقرنين لشگركشى كرد و خيلى از كشورها را تحت تصرف خود درآورد،به چين روى آورد و آن را محاصره كرد. پادشاه چين روزى به عنوان دربان به خدمتاسكندر آمد.