فریغ

لغت نامه دهخدا

فریغ. [ ف َ ] ( ع ص ) زمین هموار که به راه ماند. ( منتهی الارب ). زمین مستوی که براه ماننده باشد. ( اقرب الموارد ). || اسب گشاده گام نیکو. ( منتهی الارب ). الفرس الهلاج الواسعالمشی. || عریض. || رجل فریغ؛ مرد تیززبان. || طریق فریغ؛ راه گشاده. || سهم فریغ؛ تیر تیز. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با فریغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فیاض بحر و کان کف فریغ تو طفلی است عقل کل نزد نشیغ تو

برین یعنی چه؟
برین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز