لغت نامه دهخدا
فریدون نسب. [ ف ِ رِ ن َ س َ ] ( ص مرکب ) آنکه نسب او به فریدون رسد. از نسل فریدون. || بکنایت آنکه تبار عالی دارد و بزرگ زاده است:
فریدون نسب شاه بهمن نژاد
چو برخاست از اول بامداد.نظامی.
فریدون نسب. [ ف ِ رِ ن َ س َ ] ( ص مرکب ) آنکه نسب او به فریدون رسد. از نسل فریدون. || بکنایت آنکه تبار عالی دارد و بزرگ زاده است:
فریدون نسب شاه بهمن نژاد
چو برخاست از اول بامداد.نظامی.
از شاهزاده های قاجار است که شعر نیز می گفته و قا آنی بر مجموعه اشعار او مقدمه نوشته است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاه فریدون نسب شیر سکندر لقب سرور گردون نشین عادل سلطان نشان