یک طرف

لغت نامه دهخدا

یک طرف. [ ی َ / ی ِ طَ رَ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) یک سو و یک کناره و در یک کنار. ( ناظم الاطباء ).
- یک طرف افتادن؛ مقابل شدن. طرف شدن. ( آنندراج ).
- یک طرف شدن؛ یک طرف افتادن. مقابل شدن. طرف شدن. ( غیاث ).

فرهنگ فارسی

یک سو یک جانب ازسویی ازجانبی: یک طرف دستبرد مالیه یک طرف گیر و دار نظمیه. (بهار )

جمله سازی با یک طرف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پدر، مادر، دو خواهر و دو برادر به همراه یک دزد و یک پلیس در یک طرف رودخانه قرار دارند. این افراد می‌خواهند به سمت دیگر رودخانه بروند.

💡 تاری سازی از خانوادهٔ رباب است که از ترکیبی از چوب، فلز، استخوان، و پوست و رودهٔ حیوان ساخته می‌شود. تار سازی زهی است که با مضراب نواخته می‌شود. طول تار حدود ۹۳ تا ۹۶ سانتی‌متر است و طول قسمت مرتعش سیم‌ها (یعنی فاصلهٔ خرک تا شیطانک) ۶۶ سانتی‌متر است. مضراب تار قطعه‌ای برنجی است که یک طرف آن موم مخلوط با خاکستر و پشم یا کرک است.

💡 هم مهر دارد هم حیا بر نعشم آریدش چرا؟ خویشان به شیون یک طرف خصمان به غوغا یک طرف

💡 یک طرف زنهار جوی و یک طرف تکبیر گوی بانک و فریاد از دو سوی این یا علی آن یا عمر

💡 و بسا باشد که در میان دو نفر بیشتر اسباب محبت هم رسد و به این سبب، محبت زیاد می شود و گاه است در یک طرف، بعضی اسباب محبت هست و در یک طرف دیگر نیست و به این جهت دوستی از یک طرف است.

💡 برد الکترونیکی یک لایه اغلب برای مدارهای الکترونیکی که ساده هستند و به صورت معمولی کار می‌کنند کاربرد دارند. در این نوع بردها تنها بر روی قسمتی از یک طرف آنها می‌توان لایه نازک مسی را مشاهده نمود و برای اتصال تنها یک طرف قابلیت استفاده دارد.

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز