لغت نامه دهخدا
پیروزه گنبد. [ زَ / زِ گُم ْ ب َ ] ( اِ مرکب ) گنبد پیروزه ای. گنبد از فیروزه. || کنایه از فلک و آسمان:
کوس وحدت زن در این پیروزه گنبد کاندرو
از نوای کوس وحدت بر، نوائی برنخاست.خاقانی.
پیروزه گنبد. [ زَ / زِ گُم ْ ب َ ] ( اِ مرکب ) گنبد پیروزه ای. گنبد از فیروزه. || کنایه از فلک و آسمان:
کوس وحدت زن در این پیروزه گنبد کاندرو
از نوای کوس وحدت بر، نوائی برنخاست.خاقانی.
۱. گنبد فیروزه رنگ.
۲. [مجاز] آسمان، پیروزه گون گنبد، پیروزه تشت.
( اسم ) ۱- قبه ای از فیروزه ساخته. ۲-گنبدی برنگ پیروزهقب. پیروزه رنگ. ۳- آسمان فلک: کوس وحدت زن درین پیروزه گنبد کاندر او از نوای کوس وحدت بر نوایی بر نخاست. ( خاقانی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کوس وحدت زن درین پیروزه گنبد کاندراو از نوای کوس وحدت به نوائی برنخاست
💡 شد به پیروزه گنبد از سر ناز روز کوتاه بود و قصه دراز