یک نفره

لغت نامه دهخدا

یک نفره. [ ی َ / ی ِ ن َ ف َ رَ / رِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) به تنهایی. تنها. شخصاً. بی مدد دیگری. یک نفری. و رجوع به یک نفری شود.

جمله سازی با یک نفره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این بازی را می‌توان حتی یک نفره اجرا کرد. به صورتی که پاها را دراز کرده و شعر مخصوص آن خوانده می‌شود و با هر ضرب آهنگ شعر دست روی یک پا می‌رود و در پایان شعر پایی که شعر روی آن پایان می‌پذیرد به عنوان بازنده انتخاب می‌شود و این کار تا باقی مانند یک پا ادامه می‌یابد.

💡 در زمانی که معاملات کالا به کالا یک نفره انجام می‌شد و حالت کاملاً غیررسمی داشت، معاملات سازمان یافته نیز شروع به رشد نمود و سومین بخش مبادلات کالا به کالا هدایت یافت. فرد مبادله‌کننده کالا به عنوان یک دلال عمل می‌کند و به بانکی که در آن اعضا دارای یک حساب می‌باشد یک وام ارائه می‌کند در زمانیکه خریدها انجام می‌شود و زمانیکه فروش انجام می‌شود اعتبار تهیه می‌کنند، در مقایسه با مبادلات یک نفره ملاحظات بسته به مبادلات غیرمساوی کاهش می‌یابد.