چرب و نرم

لغت نامه دهخدا

چرب و نرم. [ چ َ ب ُ ن َ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) غذای چرب و نرم؛ طعام و خوراک پرروغن و پخته. || کنایه از غذای مطبوع و لذیذ. خوراک خوردنی و دوست داشتنی. غذائی باب طبع. طعام لذیذ و گوارا:
وز بهر خز و بز و خورشهای چرب و نرم
گاهی به بحر رومی و گاهی به کوه غور.ناصرخسرو.- زبان چرب و نرم؛ زبانی که سخن مطبوع و دلپذیر گوید. متملق و چاپلوس. رجوع به چرب و نرمی شود.
- سخن چرب و نرم؛ گفتاری نرم و دلنشین و رام کننده.

فرهنگ فارسی

غذای چرب و نرم طعام و خوراک پخته. یا کنایه از غذای مطبوع و لذیذ.

جمله سازی با چرب و نرم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از زبان چرب و نرم خلق دارم وحشی کز دهان شیر نشناسم دهان بسته را

💡 بود با رعایا همه چرب و نرم نگهدار ایشان ز هر سرد و گرم

💡 چه فواره دلیلش شمع مهتاب دماغش چرب و نرم از روغن آب

💡 آنکه همچون شمع بود او را زبان چرب و نرم از پی افسونگری زانو به زانوی تو بود

💡 وز بهر خز و بز و خورش‌های چرب و نرم گاهی به بحر رومی و گاهی به کوه غور

💡 چراغش را فتیله زلف سنبل دماغش چرب و نرم از روغن گل

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز