لغت نامه دهخدا
چرب و نرمی. [ چ َ ب ُ ن َ ] ( حامص مرکب ) چربی و نرمی. ملاطفت و مهربانی. تواضع و فروتنی. || تملق و چاپلوسی. زبان بازی.اظهار عجز و فروتنی از روی ریا و فریب:
ز چرب و نرمی دشمن فریب عجز مخور
دلیر بر سر این آب زیر کاه مرو.صائب.
چرب و نرمی. [ چ َ ب ُ ن َ ] ( حامص مرکب ) چربی و نرمی. ملاطفت و مهربانی. تواضع و فروتنی. || تملق و چاپلوسی. زبان بازی.اظهار عجز و فروتنی از روی ریا و فریب:
ز چرب و نرمی دشمن فریب عجز مخور
دلیر بر سر این آب زیر کاه مرو.صائب.
چربی و نرمی. ملاطفت و مهربانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل فولاد را از چرب و نرمی موم می سازم به مغز استخوان من دم شمشیر می ریزد
💡 از چراغ خانه ام بزم حریفان در گرفت چرب و نرمی شد زبان شکوه غماز مرا
💡 می شود خصم قوی از چرب و نرمی زیر دست می کند پامال خود یک قطره روغن آب را
💡 به هر کس ره چرب و نرمی سپر منه پای چون شمع ازین ره بدر
💡 مشو غافل ز چرب و نرمی گردون بزمآرا که آخر شمع مومی، نخل آتشبار میگردد
💡 به قید سخت رویانم، ملایم طینتی دارم چو مغز از چرب و نرمی در شکنج استخوان باشم