لغت نامه دهخدا
یک شور. [ ی َ / ی ِ] ( ن مف مرکب ) جامه و پارچه ای که یک بار شسته شده.
- یک شور پوشیدن جامه؛ جامه که واگردان ندارد. پوشیده و عوض نکردن جامه. ( یادداشت مؤلف ).
یک شور. [ ی َ / ی ِ] ( ن مف مرکب ) جامه و پارچه ای که یک بار شسته شده.
- یک شور پوشیدن جامه؛ جامه که واگردان ندارد. پوشیده و عوض نکردن جامه. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فراخوان عمومی از هواداران برای استفاده از رنگ سبز به صورت روسری، مانتو، کلاه، مچبند و… اهدافی فراتر از ایجاد یک شور و نشاط انتخاباتی در جامعه و بین هواداران را دنبال میکند.
💡 چو منصور تو میخواهم در اینجا که اندازم چو او یک شور وغوغا
💡 جنا که در خانوادهای هنرمند زاده شده از کودکی علاقهمند به تئاتر بود و بالاخره زاده شد و در خانواده ای هنرمند و یک شور و شوق برای تئاتر از سن چهار سال است و نهایتاً به کورفلوران رفت تا دوره بازیگری ببیند.