گبان

لغت نامه دهخدا

گبان. [ گ ُب ْ با ] ( اِخ ) دهی است از بخش هویزه شهرستان دشت میشان، واقع در 24 هزارگزی شمال باختری هویزه و 24 هزارگزی اتومبیل روسوسنگرد به هویزه، دشت، گرم سیر مالاریائی، دارای 1500 تن سکنه. آب آن از رودخانه کرخه، محصول آنجا غلات برنج لبنیات شغل اهالی آن زراعت و گاومیش داری است راه در تابستان اتومبیل رو با قایق بسوسنگرد به سنان رفت و آمد می نمایند، دبستان دارد. ساکنین از طایفه عشایر سواری هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از بخش هویزه شهرستان دشت میشان ( خوزستان ) واقع در ۲۴ کیلومتری شمال باختری هویزه دشت و گرمسیر دارای ۱۵٠٠ تن سکنه آب آن از رودخانه محصول غلات برنج و لبنیات.

جمله سازی با گبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جُبّی یا گبان از شهرهای ایران در ناحیهٔ خوزستان بود. این شهر در در دروانِ پیش از اسلام، گبان نامیده می‌شد. این شهر به احتمال زیاد، به دلیلِ وقوعِ سیلاب در قرنِ پنجم هجری، از میان رفته‌است. جبی در زمانِ اوجِ رونقِ خود، ۲۷۰ هکتار وسعت داشته، شهری سرسبز و دارایِ معماریِ کوچه باغی بوده‌است.

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز