کام جستن
مترادفها
آرزو کردن، طلب کردن، خواهان بودن
متضادها
خویشتنداری کردن، بی میل بودن
لغت نامه دهخدا
کام جستن. [ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) مراد خواستن. آمال و امانی طلبیدن. عیش و عشرت خواستن:
خور و خواب و آرام جوید همی
وزان زندگی، کام جوید همی.فردوسی.گهی نام جست اندر آن گاه کام
جوان بد جوان وار برداشت گام.فردوسی.کام خود از بخت خود نیابد هرگز
هرکه ز خلق جهان نجوید کامت.مسعودسعد.کام جوئیم و نپرسیم خبر از فرسنگ
زانکه این است همه ره روش باخطران.سنائی.خاقانی از این طالع خود کام چه جوئی
کو چاشنی کام به کامت نرسانید.خاقانی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) در طلب آرزو اقدام کردن بجستجوی مراد بر آمدن: [ وحشی. اگر طالبی بر در احمد نشین کام از آنجا بجوی نام از آنجا طلب ].
مراد خواستن
جمله سازی با کام جستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نخست اقبال و آنگه کام جستن نشاید گنجِ بیآرام جستن
💡 دل نهادن به پیام تو خطا بود خطا کام جستن ز لبان تو غلط بود غلط
💡 نه عاقلی است دلا کام جستن از آن لب در این دقیقه بسی حرف و گفتگو شده است
💡 در رهِ خلق و کام اهل هنر از پی کام جستن و غم گر
💡 ز گیتی چون توانم کام جستن که جانم را نه دل ماندهست نه تن
💡 هیچ کامم نماند جز یک کام چیست آن کام جستن کامش