لغت نامه دهخدا
کار گذاردن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) تمشیة ( متعدی و لازم آمده ).
کار گذاردن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) تمشیة ( متعدی و لازم آمده ).
۱ - ( مصدر ) باسانی و جلدی نیکی کارها را انجام دادن کار بری کردن. توضیح با [ کار گزاران ] اشتباه نشود. ۲ - ( مصدر ) کار گذاشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این کتیبهها ثابت میکنند که تاقچههای یکپارچه را در همان مکان تراشیده و پرداخت سنگ کردهاند و برای کار گذاردن در این کاخ، معین و مشخص نمودهاند. از همین متنها هم میشود فهمید که کاخ تچر بر خلاف تصور برخی که آن را معبد و پرستشگاه دانستهاند به واقع یک کاخ نشیمن یا اختصاصی بودهاست.