لغت نامه دهخدا
چرخ سای. [ چ َ ] ( نف مرکب ) چرخ ساینده. ساینده چرخ. فلک سای. آسمان سای:
بس دل که چرخ سای و ستاره فسای بود
چرخش کمین گشاد و ستاره کمان کشید.خاقانی.
چرخ سای. [ چ َ ] ( نف مرکب ) چرخ ساینده. ساینده چرخ. فلک سای. آسمان سای:
بس دل که چرخ سای و ستاره فسای بود
چرخش کمین گشاد و ستاره کمان کشید.خاقانی.
چرخ ساینده ٠ ساینده چرخ فلک سای ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرسوده باد دشمن ملک تو زیر خاک فرق جلال و قدرت تو چرخ سای باد
💡 بر سر چرخ سای تو کس نرسید جز کله وز دل رمز دان تو هیچ نرست جز گمان
💡 زر سبک پایه شود چرخ سای در گرانمایه نجنبد ز جای
💡 بعد روزی چند چتر چرخ سای بر گرفت اختر به پیروزی ز جای
💡 سوی هر مقصدت که رای کشد زین تو جاه چرخ سای کشد