پیش قدم. [ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) مقدم. سابق. که پیش قدمی کند. که نخست بکاری درآید. که در کارها مقدم باشد. || آنکه بر دیگران سابقه دوستی و خدمتگزاری دارد. || در اصطلاح علم فتوت از علوم تصوف، در فارسی مترادف کبیر که او را شیخ و پدر نیز گویند. بزرگ قوم. رأس الحزب.
کسی که جلوتر از دیگری به راهی برود یا به کاری اقدام کند، پیش گام.
کسی که درکاریاراهی جلوترازدیگران قدم بردارد
( صفت ) ۱- آنکه نخست بکاری در آید مقدم سابق. ۲- آنکه بر دیگران سابق. دوستی و خدمتگزاری دارد. ۲- ( فتوت ) بزرگ قوم کبیر شیخ پدر مقدم قاید راس الحزب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند دلا پی روی جهل خطاپیشه را بر خرد پیش بین، پیش قدم داشتن
💡 سرو زد لاف که زیبا قدم و بیش قدم گو قدم پیش نه و پیش قدم خوش بخرام
💡 کج مکن پیش قدم گردن خود چون مینا کز دل و چشم ترا ساغر و مینای خوشی است
💡 به سرو گفت که بنشین ز پا به پیش قدم تو سرکشی به وجود منی چنین نه رواست
💡 در دل دهیم، گوشهٔ چشمی ز تو باید تا جاذبهٔ شوق، نهد پیش قدم را