لغت نامه دهخدا
پوشیده حال. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) که احوال او مخفی است. که احوالش آشکارا نیست. نهان. مخفی. ناپیدا.
پوشیده حال. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) که احوال او مخفی است. که احوالش آشکارا نیست. نهان. مخفی. ناپیدا.
کسی که حالش پوشیده و پنهان است و کسی بر احوالش آگاه نیست.
( صفت ) آنکه احوال او مخفی است آنکه احوالش آشکارا نیست نهان مخفی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منت درمان ز بی دردان کشیدن مشکل است از طبیبان می کنم پوشیده حال خویشتن
💡 کوتاهی حیات ز اظهار زندگی است زان خضر دیر ماند که پوشیده حال شد
💡 آفت کم است مردم پوشیده حال را صائب برون میار سر از زیر بال خویش
💡 بگرو کرده ام که بی برگم وز تو پوشیده حال مضطر نیست
💡 بی پرده شد چو گنج به تاراج می رود شهرت بلاست مردم پوشیده حال را
💡 نیست پوشیده حال بنده تو را که تنش چون زغم بفرسوده ست