پربانگ
مترادفها
پرصدا، پرهیاهو
متضادها
بیصدا، ساکت، آرام
لغت نامه دهخدا
پربانگ. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) پرآواز. پرغوغا. پرولوله. پرغلغله: قلب با امیر از جای برفت و جهان پربانگ و آواز شد. ( تاریخ بیهقی ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) پر غوغا پر آواز پر سر و صدا٠
جمله سازی با پربانگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خمش کن زان که بیگفت زبانی جهان پربانگ و غلغل میتوان کرد
💡 چو ژنده پیلی سرمست و چون فلک پردود چو نر هیونی پربانگ و شور و شیفته سر
💡 صدای پربانگ برخورد سنگهای بزرگ در کوهستان، سکوت مطلق طبیعت را در آن ساعت از روز به شدت شکسته و لرزه بر اندام انداخت.
💡 او با صدایی پربانگ و مقتدر، دستور توقف عملیات را صادر کرد که باعث شد تمام کارگران بلافاصله به فعالیت خود پایان دهند.
💡 خبر پربانگ پیروزی تیم ملی در مسابقات جهانی، تمام شهر را در شور و هیجان بسیار زیادی قرار داد و جشن و شادی به پا کرد.