پر نفسی

مترادف‌ها

خودخواهی، غرور، تکبر

متضادها

متواضع، فروتن

لغت نامه دهخدا

پرنفسی. [ پ ُ ن َ ف َ ] ( حامص مرکب ) عمل و کار پرنفس.

فرهنگ فارسی

عمل و کار پر نفس

جمله سازی با پر نفسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 صد رهم توبه ز می دادی و بشکستم باز دهیم توبه عجب پر نفسی عارت نیست

💡 برخورد مغرورانه و پر نفسی که او در جلسه هیئت مدیره با اعضای قدیمی شرکت داشت، باعث شد تا بسیاری از آن‌ها تصمیم به استعفا از سمت خود بگیرند.

💡 در داستان‌های اخلاقی قدیمی، همواره تأکید شده است که پر نفسی و خودبزرگ‌بینی انسان را از مسیر درست زندگی و رسیدن به آرامش روحی دور می‌کند.

💡 رفتار پر نفسی که آن سیاستمدار در برابر انتقادات تند خبرنگاران نشان داد، باعث شد تا اعتماد عمومی نسبت به وعده‌های انتخاباتی او به شدت کاهش یابد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران