پارچه پارچه

مترادف‌ها

تکه‌تکه، پاره‌پاره، قطعه‌قطعه

متضادها

یکپارچه، کامل، سالم

لغت نامه دهخدا

پارچه پارچه. [ چ َ / چ ِ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) شاخ شاخ. پاره پاره. لَخت لَخت. لت لت.
- پارچه پارچه کردن، پاره پاره کردن.

فرهنگ معین

(چِ. چِ ) (ص مر. ) پاره پاره، لخت لخت.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پاره پاره لخت لخت.
شاخ شاخ پاره پاره

ویکی واژه

پاره پاره، لخت لخت.

جمله سازی با پارچه پارچه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خدا شاهد است اگر ما را بکشند. پارچه پارچه بکنند، زیر بار حکومت این جور اشخاص نمی‌رویم وحدانیت نیت حق خون می‌کنیم، خون می‌کنیم، می‌ریزیم، و کشته می‌شویم (با عصبانیت) اگر شما نظامی هستید من از شما نظامی‌ترم می‌کشم همین‌جا شما را می‌کشم.

💡 آن روزی که ما گفتیم باید شهربانی رئیسش منفصل نشود و موازنه سیاسی برقرار باشد برای این بود که ارتش دخالت در کار مملکت نکند و ارتش برود به وظیفه نظامی و ارتشی خود عمل بکند نه اینکه ارتش رئیس شهربانی را بردارد و یک ارتشی و یک افسری را در آن جا بگذارند که به تمام معنی تابع حکم ستاد ارتش باشد. خدا شاهد است اگر ما را بکشند. پارچه پارچه بکنند، زیربار حکومت این جور اشخاص نمی‌رویم وحدانیت نیت حق خون می‌کنیم، خون می‌کنیم، می‌ریزیم، و کشته می‌شویم (با عصبانیت) اگر شما نظامی هستید من از شما نظامی‌ترم می‌کشم همین‌جا شما را می‌کشم.

💡 پس از حادثه آتش‌سوزی در کارخانه نساجی، تمام مواد اولیه و محصولات نهایی به صورت پارچه پارچه و آسیب‌دیده در زمین پخش شده بودند.

💡 او تصمیم گرفت که تمام پرده‌های قدیمی خانه را به صورت پارچه پارچه برش بزند و از آن‌ها برای ساخت پوشاک هنری استفاده کند.

💡 در طول فرآیند بازسازی آن ساختمان قدیمی، دیوارهای مخروبه به صورت پارچه پارچه فرو ریختند و مسیر ورود به داخل ساختمان را بستند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران