فطورچی
لغت نامه دهخدا
فطورچی. [ ف َ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) فاطوره چی. فتوره چی. پارچه فروش. قماش فروش.
جمله سازی با فطورچی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در کوچههای قدیمی شهر، فطورچیهای زحمتکش از سپیدهدم با عطر نان تازه و چای داغ، مردم را برای شروع یک روز پرانرژی آماده میکردند.
💡 اگر میخواهی یک صبحانه سنتی و بسیار لذیذ میل کنی، باید حتماً به آن فطورچی قدیمی بروی که سالها در این محله خدمت کرده است.
💡 آن فطورچی با لبخند مهربان خود، هر روز صبح با دقت فراوان برای مشتریانش انواع خوراکهای مختلف و نانهای گرم و تازه آماده میکرد.