پاک روی
مترادفها
زیباروی، خوشرو، پاکصورت
لغت نامه دهخدا
پاک روی. [ رَ ] ( حامص مرکب ) عمل آنکه پاکرو باشد. پارسائی.
فرهنگ فارسی
عمل آنکه پاک رو باشد پارسایی.
عمل آنکه که پاک روی باشد پارسایی، ( پاک رو ی ) ( صفت ) پاکیزه روی
جمله سازی با پاک روی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کس ار بگوید بماه کاین پسر از پشت تست بسکه بود پاک روی می نشود باورش
💡 صیقل آینه حسن بود دیده پاک روی گل تازه ازان است که شبنم با اوست
💡 چو فغفور را رای باشد چنین ز دیوان کنم پاک روی زمین
💡 گر باده کشی مپوش و مستی بنما ور پاک روی خدا پرستی بنما
💡 ز جادو کند پاک روی زمین شود روشن از تیغ او کار دین
💡 قدر خود آنها که قوی یافتند از قدم پاک روی یافتند
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر همواره از توصیف چهرههای پاک روی و معصوم برای بیان زیباییهای درونی و ظاهری محبوب خود استفاده میکرد.
💡 آن زن جوان با آن چهره پاک روی و لبخند همیشگی، برخلاف بسیاری از اطرافیان، همیشه انرژی مثبت و آرامش را به محیط اطرافش میبخشید.
💡 زیبایی واقعی تنها به ظاهر محدود نمیشود، بلکه ترکیب اخلاق نیکو و چهرهای پاک روی میتواند تأثیر عمیقی بر قلبهای بینندگان داشته باشد.