لغت نامه دهخدا
چارموجه. [ م َ ج َ / ج ِ] ( اِ مرکب ) چهارموجه. چهارموج. چارموج. غرقاب. طوفان. بمعنی گرداب. ( غیاث ). طوفان دریایی:
آید به چارموجه دریای حسن تو
لرزد به خود چو کشتی بی لنگر آینه.صائب ( از آنندراج ).و رجوع به چارموج شود.
چارموجه. [ م َ ج َ / ج ِ] ( اِ مرکب ) چهارموجه. چهارموج. چارموج. غرقاب. طوفان. بمعنی گرداب. ( غیاث ). طوفان دریایی:
آید به چارموجه دریای حسن تو
لرزد به خود چو کشتی بی لنگر آینه.صائب ( از آنندراج ).و رجوع به چارموج شود.
چهار موجه. چهار موج. چار موج. غرقاب. طوفان. بمعنی گرداب. طوفان دریائی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاشاک چار موجه کثرت چسان شود؟ آسوده خاطری که به وحدت برآمده
💡 طوفان چار موجه اشکم، جهان گرفت رگ های ابر، چون مژه ام آبدار شد
💡 گردد به چار موجه کثرت کجا حریف آیینه ای کز آب گهر بی صفا شود
💡 از یار چارابرو سخت است دل گرفتن کشتی ز چار موجه کمتر به ساحل آید
💡 دارد خطر ز موج نفس چون حباب جسم در چار موجه کشتی تن از عناصر است
💡 به چار موجه رد و قبول تن در ده ترا که نیست میسر گسستن از مردم