فرهنگ عمید
= پاکوبان
= پاکوبان
( صفت ) در حال پا کوبیدن رقصان پای اندازان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز انبساط مقدم گل پای کوبان گشت سرو وز نشاط صوت بلبل دست افشان شد چنار
💡 هر کجا در زیر خاک تیره گنجی روشن است دست ابرش پای کوبان باز بر میآورد
💡 آن دست زنان و پای کوبان پیوست زین پیش گذشتن من از کوی تو هست
💡 باستقبال مرگ از تیغ خوردن همی شد پای کوبان سر ز گردن
💡 که هر دل را که از داغش نشانست بیک دم پای کوبان جان فشانست
💡 بختیان چون نوعروسان پای کوبان در سماع اختران شب پلاس و چرخ کوهان دیدهاند