پای کوبان

مترادف‌ها

کوبنده، پامال‌کننده

فرهنگ عمید

= پاکوبان

فرهنگ فارسی

( صفت ) در حال پا کوبیدن رقصان پای اندازان.

جمله سازی با پای کوبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز انبساط مقدم گل پای کوبان گشت سرو وز نشاط صوت بلبل دست افشان شد چنار

💡 هر کجا در زیر خاک تیره گنجی روشن است دست ابرش پای کوبان باز بر می‌آورد

💡 آن دست زنان و پای کوبان پیوست زین پیش گذشتن من از کوی تو هست

💡 باستقبال مرگ از تیغ خوردن همی شد پای کوبان سر ز گردن

💡 که هر دل را که از داغش نشانست بیک دم پای کوبان جان فشانست

💡 بختیان چون نوعروسان پای کوبان در سماع اختران شب پلاس و چرخ کوهان دیده‌اند

💡 رقصنده‌های گروه هنری با حرکات دست و پای کوبان در صحنه نمایش، هیجان و شور و شوق بی‌نظیری را در میان تماشاگران ایجاد کردند.

💡 صدای پای کوبان سربازان بر زمین سنگی میدان شهر، لرزه بر اندام دشمنان می‌انداخت و اقتدار و قدرت نظامی آن ارتش را نشان می‌داد.

💡 در جشن‌های سنتی محلی، مردم با آوازهای شاد و حرکت‌های پای کوبان، شادی و خوشحالی خود را از پیروزی بزرگ به نمایش می‌گذارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران