لغت نامه دهخدا
واگیردار. ( نف مرکب ) مسری. ساری. مرضی که از بیمار به اطرافیان سرایت کند. مرضی بودار. رجوع به واگیر داشتن شود.
واگیردار. ( نف مرکب ) مسری. ساری. مرضی که از بیمار به اطرافیان سرایت کند. مرضی بودار. رجوع به واگیر داشتن شود.
(ص فا. ) مرضی که از بیمار به دیگران سرایت کند، ساری.
(صفت ) مرضی که از بیمار به دیگران سرایت کند ساری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک بیماری واگیردار در سطح شهر سئول پخش میشود و دولت نیز میخواهد آنجا را با خاک یکسان کند، در این بین گروهی از افراد باقی ماندهاند که برای زنده ماندن تلاش میکنند...
💡 در سالهای جنگ اول جهانی موجی از قحطی، فقر، گرسنگی، قتل و غارت دامنگیر جامعهٔ ایران شده بود. بیماریهای واگیردار به ویژه تیفوس در مناطقی که بیشتر در معرض تاخت و تاز نیروهای بیگانه بود، بیداد میکرد.
💡 وظیفه این مرکز فدرال رهبری و نظارت بر تحقیقات علوم و فناوری در حیطه آلرژی و بیماریهای واگیردار میباشد.
💡 یک مثال کلاسیک برای انتخاب ثباتی وزن نوزادان انسان است. نوزادان سبک بسیار سریع گرما از دست میدهند و به راحتی دچار بیماریهای واگیردار میشوند. در حالی که نوزادان سنگین که بدن بزرگی دارند در حین زایمان به سختی از لگن مادر خارج میشوند. در نتیجه آمار مرگ و میر برای نوزادان بسیار کوچک یا بسیار بزرگ بیشتر از نوزادان متوسط است و این نوزادان متوسط شانس بیشتری برای زنده ماندن دارند.