نعاج
مترادفها
شتر
لغت نامه دهخدا
نعاج. [ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ نَعجَة. رجوع به نعجة شود.
فرهنگ عمید
= نعجه
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع نعجه.
جمله سازی با نعاج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شنیده ای تو که در داستان نعج و نعاج فرشتگان خدا را چه رفت با داود
💡 ولا تعدوا الذئاب علی نعاج ولا تهوی البزاه الی حمام
💡 شما یک یزد دارید و من از تصدق سر پادشاه صد مثل یزد. مگر حکایت داود علی نبینا و علیه السلام است که نعجه را بر روی نعاج خود بخواهم؟ اگر باز مرا نشناخته باشی بسیار ستم است.