لغت نامه دهخدا
پای بسته. [ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) رجوع به پای بست شود.
پای بسته. [ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) رجوع به پای بست شود.
( اسم ) پای بست ۱ و ۲.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون تو بر عقل این ره کل میروی پای بسته در بن ذل میروی
💡 بدان غرض که بدو پای بسته آمد کوه بدان سبب که ازو سر گشاده شد دریا
💡 اینجا بتو پای بسته ام، ورنه من کیستم و اقامت زنگان
💡 ببین سجاد را در بند دشمن چو مرغی پای بسته در سلاسل
💡 ای دل تا ریش و خسته میدارندت دیوانه و پای بسته میدارندت
💡 مرد را دلشکسته دارد جفت تیر را پای بسته دارد جفت