لغت نامه دهخدا
نازیستن. [ ت َ ] ( مص منفی ) نزیستن. زندگی نکردن. مردن. نماندن. زنده نماندن:
چه خوش گفت لقمان که نازیستن
به از سالها بر خطا زیستن.سعدی.
نازیستن. [ ت َ ] ( مص منفی ) نزیستن. زندگی نکردن. مردن. نماندن. زنده نماندن:
چه خوش گفت لقمان که نازیستن
به از سالها بر خطا زیستن.سعدی.
نزیستن زندگی نکردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نکو گفت لقمان که نازیستن به از سالها بر خطا زیستن
💡 نگو گفت لقمان که نازیستن به از سالها در خطا زیستن
💡 ازان زیستن به چه؟ نازیستن که یک لحظه با اقربا زیستن