پاک نژاد

مترادف‌ها

اصیل، خالص

لغت نامه دهخدا

پاک نژاد. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) پاک گوهر. پاک گهر. اصیل. پاکزاد. نجیب. ممحوض النسب. خالص نسب:
پادشاهی گذشت پاک نژاد
پادشاهی نشست فرخ زاد
گر برفت آن ملک بما بگذاشت
پادشاهی کریم و پاک نژاد.فرخی.پاکیزه دین و پاک نژاد و بزرگ عفو
نیکودل و ستوده خصال و نکوشیم.فرخی.خواجه سید ستوده هنر
خواجه پاک طبع پاک نژاد.فرخی.

فرهنگ عمید

پاک گوهر، پاک زاد، نجیب، اصیل.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پاک گوهر
پاک گوهر پاک گهر

جمله سازی با پاک نژاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زین شه نیک خوی پاک نژاد هرکه او بد نبود نیک افتاد

💡 پاکیزه دین و پاک نژاد و بزرگ عفو نیکودل و ستوده خصال و نکوشیم

💡 « پادشاهی گذشت پاک نژاد پادشاهی نشست فرخ زاد»

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران