ناظره

مترادف‌ها

ناظر، مراقب، بیننده، دیده‌بان

لغت نامه دهخدا

( ناظرة ) ناظرة. [ ظِ رَ ] ( ع اِ ) چشم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ). عین. ( اقرب الموارد ). ج، نواظر. || اصطلاحاً، نگریستن به بصیرت است از جانبین امر در نسبت بین دو چیز به خاطر اظهار صواب. ( تعریفات جرجانی ). طرفین قضیه ای را برای اظهار نظر و انتخاب جهت صواب مورد دقت قرار دادن.
ناظرة. [ ظِ رَ ] ( اِخ ) کوهی است یا آبی است مربنی عبس را یا موضعی است. ( منتهی الارب ). جبل او ماء لبنی عبس باعلی الشقیق، او موضع. ( معجم متن اللغة ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) مونث ناظر:۱ - نظرکننده. ۲ - چشم جمع: ناظرات.
کوهیست یا آبیست مر بنی عبس را یا موضعیست.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی نَاظِرَةٌ: نظر کننده
ریشه کلمه:
نظر (۱۲۹ بار)

جمله سازی با ناظره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وجوههم یومئذ ناظره انا کذلک نجزی المحسنین

💡 تعمر الدهر حتی کل ناظره فاحذر نعامه ان تکوی مع الابل

💡 بنفس واحده حاضر زعین ناظره ناظر بهر محضر بهر منظر علی هو علی حق

💡 کارشناسان ناظره بر روند برگزاری انتخابات، گزارش‌های دقیقی از میزان مشارکت مردم و رعایت قوانین انتخاباتی در مناطق مختلف تهیه می‌کنند.

💡 مسئول ناظره بر پروژه ساختمانی باید از رعایت دقیق استانداردهای ایمنی و کیفیت مواد اولیه توسط کارگران اطمینان حاصل کند.

💡 در جلسات هیئت مدیره، حضور یک ناظره مستقل می‌تواند به شفافیت بیشتر تصمیمات اتخاذ شده و جلوگیری از سوءمدیریت کمک کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران