ناسپرده

لغت نامه دهخدا

ناسپرده. [ س ِ / س َ پ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) دست نخورده. بکر. که پای کسی بدان نرسیده باشد: مرغزاری ناسپرده. ( یادداشت مؤلف ).
- ناسپرده جهان؛ نیازموده. دنیاندیده. کم سال. جوان که روزگاری دراز بر او سپری نشده باشد:
بدو گفت کای یادگار مهان
پسندیده و ناسپرده جهان.فردوسی.ز دست یکی ناسپرده جهان
نه گردی نه نام آوری از مهان.فردوسی.پدرمرده و ناسپرده جهان
نداند همی آشکار و نهان.فردوسی.
ناسپرده. [ س ِ پ ُ دَ /دِ ] ( ن مف مرکب ) مقابل سپرده. رجوع به سپرده شود.

فرهنگ فارسی

مقابل سپردن.

جمله سازی با ناسپرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکل او نابسوده دست صبا شبه او ناسپرده پای دبور

💡 جوانی چنین ناسپرده جهان نه گردی نه نام‌آوری از مهان

💡 من این کینه را ناوریده به جای بر و بومتان ناسپرده به پای

💡 پدر مرده و ناسپرده جهان نداند همی آشکار و نهان

💡 افتادگی خوش است که در روز بازخواست بیم حساب نیست به خود ناسپرده را

💡 به اسب اندر آمد به کاخ بزرگ جهان ناسپرده جوان سترگ

گوت یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
کاف یعنی چه؟
کاف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز