کمان مهره

لغت نامه دهخدا

کمان مهره. [ ک َ م ُ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) کمان مهره اندازی است که کمان گلوله باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). کمان قروهه. کمان گروهه. ( ناظم الاطباء ):
همان زیر ترکش کمان مهره داشت
دلاور ز هردانشی بهره داشت.فردوسی.کمان مهره انداز تا گوش خویش
نهد همچنان خوار بر دوش خویش.فردوسی.از دست کمان مهره ابروی تو در شهر
دل نیست که در بر چو کبوتر نطپیده ست.سعدی.و رجوع به کمان قروهه و کمان گروهه و کمان گرهه شود.

فرهنگ عمید

= کمان گروهه

فرهنگ فارسی

کمان مهره اندازی است که کمان گلوله باشد. کمان قروهه. کمان گروهه

جمله سازی با کمان مهره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خم ابروت کمانیست، که دایم باشد هم کمان مهره و هم ناوک و هم تیر درو

💡 همان زیر ترکش کمان مهره داشت دلاور ز هر دانشی بهره داشت

💡 ز سهم کمان مهره ات نسر طایر دلش همچو بال کبوتر بلرزد

💡 مرغ دل صاحب نظران صید نکردی الا به کمان مهره ابروی خمیده

💡 هرکجا مرغ دلی بال گشاید، فی الحال به کمان مهره ابرو ز هواش اندازد

💡 هیون را سوی جفت دیگر بتاخت به خم کمان مهره در مهره ساخت

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز