پاره پار
مترادفها
تکهتکه، منقطع
متضادها
یکپارچه، سالم، کامل
لغت نامه دهخدا
پاره پار. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) رجوع به پاره پاره شود.
- پاره پار شدن؛ پاره پاره شدن:
فراوان بگشتند در کارزار
همان تیغ با گرزشد پاره پار.فردوسی.- پاره پار کردن؛ پاره پاره کردن:
بفرمان آن خسرو نامدار
بکردند از آن پس ورا پاره پار.فردوسی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پاره پاره
جمله سازی با پاره پار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که مشتش کمر شد زره پاره پار گرفتش یکی گوش آن نامدار