ناحق شناس

لغت نامه دهخدا

ناحق شناس. [ ح َ ش ِ ] ( نف مرکب ) ناسپاس. بی وفا. نمک بحرام. بی داد. ( ناظم الاطباء ). ناسپاس و بی وفا. ( آنندراج ): ایزد عز ذکره همه ناحقشناسان کفار نعمت را بگیراد. ( تاریخ بیهقی ص 475 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه حق نشناس است ناسپاس نمک نشناس [ ایزد عز ذکره همه ناحق شناسان کفارنعمت را بگیراد. ]

جمله سازی با ناحق شناس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می‌نگر ای جاهل ناحق شناس از خلافت خواجگی خود قیاس

💡 چنان دانم که بس ناحق شناس است ز تیغ کین شاهی کم هراس است

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز