ناسی

لغت نامه دهخدا

ناسی. ( ع ص ) فراموش کننده. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). فراموشکار. که فراموش می کند. که نسیان دارد. || آنکه در قوم شمارش نکنند و بسیار فراموش کند. نسی. ( از منتهی الارب ). || آنکه درنگی می کنند و اهمال می کند در حج خانه خدا. ( ناظم الاطباء ).
ناسی. ( اِخ ) لقب قلمس است چون ماهها را فراموش می کرد. ( از الانساب سمعانی ).
ناسی ٔ. [ س ِءْ ] ( ع ص ) اسم فاعل است از نساء. ( معجم متن اللغة ). رجوع به نساء شود. || فربه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). فربه از انسان و حیوان. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). مقابل لاغر و نحیف. ج، نَسَاءَة.

فرهنگ عمید

فراموش کننده، فراموش کار.

فرهنگ فارسی

فراموش کننده، فراموشکار
( اسم ) فراموش کننده فراموشکار.

جمله سازی با ناسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حاشا که ره عشق قیاسی باشد یا عاشق او ناشِئ ناسی باشد

💡 عزم کرده که دلا آنجا مه‌ایست گشته ناسی زانک اهل عزم نیست

💡 نه انسان است آنکو ناسی فرمان حق آمد که نسناس است مولی در حقیقت ناس ناسی را

💡 گر چو خفته گشت و شد ناسی ز پیش کی گذارندش در آن نسیان خویش

💡 نسیان تو از هر دو جهان غایت انسست تا عاشق ناسی نشوی عاشق ناسی

سرسره یعنی چه؟
سرسره یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز