لغت نامه دهخدا
گلبو. [ گ ُ] ( ص مرکب ) آنکه چون گل بو دهد. خوشبو:
بیاد روی گلبوی گل اندام
همه شب خار دارم زیرپهلو.سعدی ( بدایع ).
گلبو. [ گ ُ] ( ص مرکب ) آنکه چون گل بو دهد. خوشبو:
بیاد روی گلبوی گل اندام
همه شب خار دارم زیرپهلو.سعدی ( بدایع ).
آن که بوی خوش مانند بوی گل دارد.
آنکه چون گل بو دهد معطر: بیاد روی گلبوی گل اندام همه شب خار دارم زیر پهلو. ( بدایع سعدی )
اسم: گلبو (دختر، پسر) (فارسی) (گل) (تلفظ: golbu) (فارسی: گلبو) (انگلیسی: golbu)
معنی: آن که بوی گل می دهد، ( = گلبوی )، گلبوی، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی از همراهان رستم هرمزان پادشاه ساسانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باد گلبو باده گلگون است یا از رشک تو بوی گل بر باد رفت و رنگش اندر آب ریخت
💡 خورد دو جام می گلبو زدن جانب میدان شده در گوزدن
💡 سلسبیل ما و حور اینک بنقد ساقی گلبو شراب لاله رنگ
💡 وقت گل شد بزم عشرت بر لب جو خوشتر است جام عیش از دست گلرویان گلبو خوشتر است
💡 بیا که تا به چمن در رویم و بنشینم به بوی گل به کف آریم جام گلبو را
💡 بگو که رقعه میمون رسید و بوسیدم چنانکه اهل وفا روی یار گلبو را