لغت نامه دهخدا
نکبات. [ ن َ ک َ ] ( ع اِ ) ج ِ نَکْبة. رجوع به نَکْبة شود. || ج ِ نِکْبَت. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نِکْبَت شود.
نکبات. [ ن َ ک َ ] ( ع اِ ) ج ِ نَکْبة. رجوع به نَکْبة شود. || ج ِ نِکْبَت. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نِکْبَت شود.
= نکبت
جمع نکبت
(اسم ) جمع نکبت: مصیبتهارنجها: مردم در ایام دولت از نکبات متاثر نگردد...
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز ناوک نکبات آمنم، که بر تن و جان ز حرز همت او جوشن امان دارم
💡 کسی که حرز ثنای تو بر زبان راند نگرددش نکبات زمانه پیرامن
💡 هشتمین هست خانهٔ نکبات که از آن مرد را رسد آفات