نانبا

لغت نامه دهخدا

نانبا. ( اِ مرکب ) نان پز. ( انجمن آرا )( فرهنگ نظام ). نانوا. ( ناظم الاطباء ). مخفف نان آبائی که طباخ و خباز باشد. ( غیاث اللغات ). رجوع به نانوا شود. || مجازاً، نان فروش. ( انجمن آرا ) ( از آنندراج ) ( فرهنگ نظام ): و درم نانبا را داد به مهر دقیانوس نانباگفت مگر این مرد گنج یافته است. ( مجمل التواریخ ).
آتش روی نانباپسری
در تنور دلم فکنده شرر.ملا مفید بلخی ( از آنندراج ).|| اشکنه ای که در آن نان ریز کرده باشد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

= نانوا

جمله سازی با نانبا

💡 ذوق نان هم گرسنه بیند نبیند هیچ سیر بر دکان نانبا از نان چه می داند دکان

💡 حلاوتها بود جان را که نانت کمترس سازند تفاخرها بود ری را که چون تو نانبا باشد

💡 الا قوامی از شعرا نانبا که بود نان چنین که من پزم اندر جهان کراست

💡 دکان نانبا دیدم که قرصش قرص ماه آمد من این نان و ترازو را نمی‌دانم نمی‌دانم

💡 بهر نان شخصی سوی نانبا دوید داد جان چون حسن نانبا را بدید

💡 در اصل از نانبا زادی ولیکن زاد نام از تو به حکمت پایه نامی به نسبت مایه نانی

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز