نان بری
مترادفها
نانوا
لغت نامه دهخدا
نان بری. [ ب ُ ] ( حامص مرکب ) نان بریدن. روزی و معاش و مواجب کسی را بریدن و قطع کردن. موجب و باعث قطع روزی و رزق دیگران شدن. درآمد ضروری کسی را قطع کردن: نان بری کار خوبی نیست. || ( اِ مرکب ) وسیله بریدن و قطعه قطعه کردن نان.
- کارد نان بری؛ کاردی با لبه دندانه دار مضرس، مخصوص بریدن نان.
فرهنگ فارسی
۱ - عمل بریدن نان وقطعه قطعه کردن آن. یاکارد نان بری.کاردی که بوسیله آن نان رابقطعات تقسیم کنند.۲ - قطع جیره ومواجب کسی.
جمله سازی با نان بری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خازن جنت به نعمتهای بیحد و قیاس برده رشک اندر جنان بر نان و بریان شما