لغت نامه دهخدا
یحمد. [ ی َ م َ / م ِ ] ( اِخ ) پدر قبیله ای است از عرب. ج، یَحامِد. ( منتهی الارب ).
یحمد. [ ی َ م َ ] ( اِخ ) ابن ولید حمصی، مکنی به ابویحیی. محدث و تابعی است. ( یادداشت مؤلف ).
یحمد. [ ی َ م َ / م ِ ] ( اِخ ) پدر قبیله ای است از عرب. ج، یَحامِد. ( منتهی الارب ).
یحمد. [ ی َ م َ ] ( اِخ ) ابن ولید حمصی، مکنی به ابویحیی. محدث و تابعی است. ( یادداشت مؤلف ).
ابن ولید حمصی مکنی به ابو یحیی محدث و تابعی است
💡 و انت یا عین اهجری طیب الکری عند الصباح یحمد القوم السّری
💡 و الثانی، انّه مبالغة من المفعول ای الانبیاء کلّهم محمودون لما فیهم من الخصال الحمیدة و هو اکثر مناقب و اجمع للفضائل و المحاسن الّتی یحمد بها. فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ یعنی: جاءهم عیسی بالمعجزات و الدلالات الواضحات. قالُوا هذا الّذی اتی به سِحْرٌ ظاهر مُبِینٌ. قرأ حمزة و الکسائی: هذا ساحر، ای عیسی ساحر مبین.
💡 بذل روحی فی هواه هین یحمد القوم السری عند الصباح