گره بسته. [ گ ِ رِه ْ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) پیچیده شده. معقد:
بسی نکته های گره بسته گفت
که آن در ناسفته را کس نسفت.نظامی.
گره بسته. [ گ ِ رِه ْ ب َ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) فلرز. فلرزنگ. دستمال بسته. پارچه قماش گره کرده محتوی چیزی. چیزی در دستارچه مانندی بسته. کهنه ای در میان چیزی که چهارگوش آن را بهم گره زنند.
۱. گره دار، آنچه بر آن گره افتاده.
۲. [قدیمی، مجاز] پیچیده.
۱ - آنچه که بر آن گره ایجاد کرده باشند پیچیده معقد: بسی نکته های گره بسته گفت که آن در ناسفته را کس نسفت. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار درد گره بسته در دل و نتوانم کز آن یکی بر آن سرو سیمبر بگشایم
💡 ز رنج راه کرده لعلگون چشم گره بسته جبینش را بسی خشم
💡 نشستهام به ادبگاه مکتب تحقیق هزار اسم گره بسته در معمایی
💡 مدتی بود که تا ابن یمین بود ملول شب دوشین گره بسته ز کارش بگشاد
💡 سیاست گره بسته بر دست و پای ز هر پیکری مانده نقشی بجای