گرد گریبان
مترادفها
دور یقه
لغت نامه دهخدا
گردگریبان. [ گ ِ گ ِ ] ( اِ مرکب ) پیراهن و یک تهی باشد و آن را به عربی سربال خوانند. ( برهان ). کرته. ( جهانگیری ). || پیراهن که گریبان آن را گرد بریده باشند:
ما باده ایم و گردگریبان ما خم است
داریم نشئه ای که دو عالم در او گم است.غزالی مشهدی ( از حاشیه برهان چ معین ).کرته نیز خوانند. ( جهانگیری ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - پیراهنی که گریبان آنرا گرد بریده باشند: ما باده ایم و گرد گریبان ما خم است داریم نشاه ای که دو عالم در او گم است. ( غزالی مشهدی ) ۲ - پیرا هن کرته.
جمله سازی با گرد گریبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون رشته به همواری اگر نام برآری از گرد گریبان گهر سر بدر آری
💡 سر برون آورد گرد گریبان گهر رهنوردی که کند رشته جان را هموار
💡 قمر به حجلهٔ چرخ از عروس معجزهاش نمود گرد گریبان به یک مشاهد چاک
💡 جانی که سر از روزن فتراک برآورد از گرد گریبان بقا سر بدر آورد