یک تهی
متضادها
پر، ممتل
لغت نامه دهخدا
یک تهی. [ ی َ / ی ِ ت َ ]( ص نسبی، اِ مرکب ) جامه یکتو چنانکه در ایام گرما پوشند. ( آنندراج ) ( غیاث ). جامه بی آستر:
بوستان کز ژاله پوشیدی قمیص یک تهی
این زمان از برف پوشیده قبای پنبه دار.سعید اشرف.|| پیراهن و زیرپیراهنی زنان. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
۱. یک لا، یک لایی.
۲. ویژگی جامۀ یک لا و نازک.
فرهنگ فارسی
جامه یکتو چنانکه در ایام گرما پوشند جامه بی آستر
یک لا، یک لایی، جامه یک لا و نازک
جمله سازی با یک تهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای فلک قدرت خداوندی که نبود بر درت یک تهی دستی بغیر از حلقه زرین باب
💡 بقدر حوصله، هر یک تهی ز می کرده؛ گدا سبوی سفال و، امیر ساغر سیم!