کفین
لغت نامه دهخدا
کفین. [ ک َ ] ( اِ ) یعنی امر که بمعنی کار است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). چیز. کار. کاروبار. ( ناظم الاطباء ).
- کفین نیستی؛ یعنی امر عدمی.( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
- کفین هستی؛ یعنی امر وجودی. ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
کفین. [ ک َف ْ ف َ ] ( ع اِ ) تثنیه کف در حالت نصبی و جری. دو کف: همه تن زن عورت است سوای وجه و کفین. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به کف شود.
کفین. [ ک ُ ] ( اِخ ) از قرای بخارا یا موضعی است به بخارا و کفینی منسوب بدان است. ابومحمد عبداﷲبن محمد الحاکم بدین نسبت مشهور است. و ابومحمد عبدالرحمان بن احمد کرمینی و جز او از وی روایت کنند. ( از لباب الانساب ).
فرهنگ عمید
=کف۳
فرهنگ فارسی
( اسم ) تثنی. کف دو کف دست.
جمله سازی با کفین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طبق چند حدیث از امامان شیعه، بخشی از بدن زن که مجاز است که آشکار باشد تنها وجه و کفین (صورت و دو دست) است. گفتی است که برخی پژوهشگران مخالف حجاب، این احادیث را دلیل کافی برای وجوب پوشش مو نمیدانند چون مو را جزو بدن زن نمیدانند. اما علاوه بر این احادیث، احادیث دیگری از امامان به شکل صریحتر به وجوب پوشش مو اشاره میکنند. در روایات دیگری نیز پوشش موی سر در سخنان نقل شده امامان شیعه مفروض دانسته میشود و به چند و چون آن پرداخته میشود.