چشم تنگی

مترادف‌ها

نزدیک‌بینی

متضادها

بخشندگی، سخاوت، گشاده‌دستی

لغت نامه دهخدا

چشم تنگی. [ چ َ / چ ِ ت َ ] ( حامص مرکب ) آزمندی. حرص ورزی. بخل و حسد. تنگ نظری. تنگ چشمی. رجوع به چشم تنگ شود.

فرهنگ عمید

۱. بخل.
۲. حسد.
۳. حرص، آزمندی.

فرهنگ فارسی

۱ - آزمندی حرص ورزی بخل. ۲ - حسد

جمله سازی با چشم تنگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ترک من کزپسته اش بی خواست می ریزد شکر چشم تنگی دارد از بادام کوهی تلختر

💡 حکیمی گفت: اگر خواهی بدانی که مرد مال خویش از کجا حاصل کرده است، بنگر در چه چیز مصرفش می دارد. دانشمندی در آموختن دانش بدیگران چشم تنگی میکرد.

💡 چشم تنگی و حسادت نسبت به موفقیت دیگران، می‌تواند باعث شود که فرد از آرامش ذهنی و روابط دوستانه و سالم خود محروم گردد.

💡 برای موفقیت در یک تیم کاری، باید از روحیه چشم تنگی دوری کرد و به جای آن، از پیشرفت هر عضو تیم لذت برد.

💡 او به دلیل چشم تنگی که نسبت به ثروت همسایگانش داشت، هرگز نتوانست از داشته‌های خودش لذت ببرد و همیشه در حسرت دیگران بود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران