پوزبند. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) آلتی که بر پوزه خر و گاو و مانند آن بندند که از کشت نچرد وبدهان سگ بندند تا نگزد و نیز بدهان بره و بزغاله وگوساله کنند تا بیش شیر نمکد. پوزه بند:
سعی او بازوی دلیران است
سهم او پوزبند شیران است.سنائی.پوزبند وسوسه عشق است و بس
ورنه کی وسواس رابسته ست کس.مولوی.علمهای اهل حس شد پوزبند
تا نگیرد شیر از آن علم بلند.مولوی.زاهد ششصد هزاران ساله را
پوزبندی ساخت آن گوساله را.مولوی.جعم؛ پوزبند بر دهن شتر کردن تا از گزیدن و چریدن باز ماند. ( منتهی الارب ).
دهان بند، تسمه های به هم دوختۀ شبیه کیسه که پوز جانوران گاز گیرنده، مانند سگ و اسب و استر را در آن می کنند و می بندند تا نتوانند گاز بگیرند.
( اسم ) تسمه های بهم پیوست. مشبک که دهان چار پایان مانند استر خر گاو و سگ را بدان بندند تا گاز نگیرند و بره و بزغاله را بدان بندند تا دیگر از پستان مادر شیر نمکند پوزه بند دهان بند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علمهای اهل حس شد پوزبند تا نگیرد شیر از آن علم بلند
💡 شد پوزبند و سوسهای عشق تیز دست کامد بدست و پنجه وسواس را شکست
💡 سعی او بازوی دلیرانست سهم از پوزبند شیرانست