لغت نامه دهخدا
پس افتاده. [ پ َ اُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کسی را گویند که در راه از رفقا بازمانده باشد. ( برهان قاطع ). || پس افت. اندوخته. پس انداز. ذخیره. پس افکند. پس اوگند.
پس افتاده. [ پ َ اُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کسی را گویند که در راه از رفقا بازمانده باشد. ( برهان قاطع ). || پس افت. اندوخته. پس انداز. ذخیره. پس افکند. پس اوگند.
عقب افتاده، واپس مانده.
( صفت ) ۱- پس افت پس انداز ذخیره. ۲- آنکه در راه از رفقا باز مانده باشد.
کسی را گویند که در راه از رفقا پس افتاده باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا ندانند خلق کو بیش است این پس افتاده است و او پیش است
💡 این رسن تابی سعیدا چند با طول امل؟ پیش می خواهی روی کار تو پس افتاده است
💡 نیست ز من باز پس افتاده تر از چپ و از راست نگه می کنم